تبليغاتX
تالار آيينه - حجاب
 
تالار آيينه
 
 
آن چه من می بینم گاهی
 

 للحق.

دل رفته‌ست، و براي اين رفتن محاكمه كشيده‌است، تحقير و گاه شكنجه تا اعتراف كند كه به هرزه‌گردي رفته است.

خداي خيرخواه من، هرگز چنين اعترافي نكرد، شاهد بودي. تو خود دليل خير مي‌شوي، اما گوش كن به دعاي من، اي شنواي هر كه تو را مي‌خواند، خير را در قدوم او قرار بده، تا يگانه باشد آن كسي كه ناشناخته‌ي اضطراب‌آفرين وجودم را فتح كرد. اين نانوشته‌ها كه ميان اشك و آه قيد خواننده را زده‌اند (و مي‌داني تمام آن چه دارمند)، نذر يگانه‌گي او...

يا علي.

 

للحق.

اين آخرين ِ نوشته‌هاي انكارآلودِ من است، تا وقتي كه اراده‌ي حضرت حق، اين حادثه‌ي آشوب‌طلب را هر طور كه خاطرش مي‌طلبد به سرانجام برساند.

با وضو مي‌نويسم.

تو نمي‌داني چه پريشانم كردي.

تو نمي‌داني اين جا كه نشسته‌ام هيچ از بيرونِ آن حزني كه تو را و مرا فرا گرفت نمي‌شنوم و نمي‌بينم.

تو نمي‌داني، اين جا همه‌ي نوشته‌ها و نانوشته‌ها، قسم مي‌خورم كه نانوشته‌ها هم، نذر يگانه‌گي تو بود. از مدت‌ها پيش!

و نمي‌داني چه سهل است اداي اين نذر. اين حالِ غريبِ من كه از وصفَ‌ش طفره مي‌روم، دشواري را اعدام كرده‌است، اعدامي ابدي.

در و ديوار تالار آيينه را به هم مي‌ريزم اگر جلوه‌ي شاهدي غير از او را نزد چشمانَ‌م آورند...

حالا فهميدي كه دغدغه‌ي يگانه‌گي‌ات، تو! كه در چشم من جلوه‌اي از همان شاهدي، چه قدر بي معناست؟

ياعلي، ياعلي، ياعلي.
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 22:25  توسط آیینه 
 
  بالا