تبليغاتX
تالار آيينه - پیرامون حوادث 23 تا 25 خرداد
 
تالار آيينه
 
 
آن چه من می بینم گاهی
 
للحق

دست می‌برم به گل سرم، می‌گذارم موهام بریزد روی شانه‌ها.

ودر خیال محزونَ‌م، تو از پشت سر نگاه می‌کنیم.

- موهات خیس نیست، بعید می‌دونم حالت بگیره.

به زودی تعجب خواهی کرد خانم سشواربه‌دست! موهای من رامِ رامند این روزها.

- مگه قبلن چه جوری بودن؟

هر روز  شیوه‌ای داشتند به تناسب حال من. آشفته و بی‌قرار، یا جاری و بی‌بندوبار. گاه سرسپرده‌ی شانه، بی‌نیاز به سشوار!

-وای! چه تاب معرکه‌ای خورد!

***

صدای پای کسی می‌پیچد توی راه‌رو. شانه‌ام را می‌گیرد برم می‌گرداند.

- آهای عاشق ِ تابلو! کجاها سیر می‌کنی؟ بیست بار صدات کردم! چه خبر؟

- از چی؟ آهان...  ۱۷ ساعته که ازش خبری نیست. اصلن نمی‌شه گفت کیا بردنش. تا لیستا رو اعلام کنن مادرش جون به لب می‌شه.

- هه... تازه اگه شعورش قد بده اسم واقعی‌شو بگه!

این یکی از تصمیم‌گیری‌هایی است که خودم با شگفتی مغرورانه‌ای ازشان لذت می‌برم: هم‌گرایی دین و دانش علّامه جعفری، جامعه‌شناسی قیام حسین (ع) استاد شهیدی و فایل نصب کامپایلر توربو سی. این‌ها را از بین همه‌ی وسایلَ‌م انتخاب می‌کنم برای این ۳ روزی که به صلاح‌دید برخی نباید توی خواب‌گاه بمانم... به سه روز نمی‌کشد. حکم تخلیه‌مان را صادر می‌کنند.

***

- می‌خوام کوی رو ببینم. می‌شه؟

با اکراه سرعت ماشین را کم می‌کند.

تا توانسته‌اند شکسته‌اند و سوزانده‌اند. که بودند آن‌ها؟ جز بازی‌چه‌های بازی‌گردانان قدرت؟ از این تلخ‌تر؟ از این تلخ‌تر؟!! بله صفورا جان، منتظر باش، از این هم تلخ‌تر... 

یا علی.

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 11:40  توسط صفورا يوسفي  | 
 
  بالا