|
تالار آيينه
|
||
|
آن چه من می بینم گاهی |
یار عاشقکش و بیگانهنواز است هنوز چشمَم آیینهی آن دلبر ِ ناز است هنوز
راز این مهر ِ فرازنده به دل آتش زد لب خموش آمد و در سوز و گداز است هنوز
توضیح نویسنده (شاعر؟!): یک سال بود که شعری نسرودهبودم.
یا علی.
|
|