تبليغاتX
تالار آيينه
 
تالار آيينه
 
 
آن چه من می بینم گاهی
 

للحق.

هم‌نوايي دف و ني، مي‌شنوي؟

هياهوي پنهانِ توست كه روايت مي‌شود، انكار نكن.

همان متناقض‌نمايي كه جاري‌ست توي عرفان، غزل؛ توي هنر ِ نام‌جو.

آن رويارويي همواره خوشايند، و همواره غافل‌گيركننده.

مي‌دانم كه لحظه‌ي رويارويي تا آستانه‌ي بطلان فلسفه‌ات به طول مي‌انجامد، يك قدم مانده تا امكان جمع نقيضين…

اسماعيل را ذبح كن، والّا عاشورايي به پا خواهدشد.

ياعلي.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 14:57  توسط آیینه  | 

للحق.

مسئله: اذا ازدحم الجواب، خفی الصواب. (حكمت 243)

هر گاه پاسخ ها همانند و درهم بود، پاسخ درست پوشيده و مبهم بود.

 ***

اوصيكم عبادالله بتقوى الله، و احذركم اهل النفاق، فانهم الضالون المضلون و الزالون المزلون، يتلونون الوانا و يفتنون افتتانا، و يعمدونكم بكل عماد، و يرصدونكم بكل مرصاد، قلوبهم دوية، و صفاحهم نقية، يمشون الخفاء، و يدبون الضراء، وصفهم دواء، و قولهم شفاء، و فعلهم الداءالعياء. حسدة‏الرخاء، و مؤكدوا البلاء، و مقنطوا الرجاء، لهم بكل طريق صريع، والى كل قلب شفيع، و لكل شجود موع، يتقارضون الثناء، و يتراقبون الجزاء، ان سالوا الحفوا، و ان عذلوا كشفوا، و ان حكموا اسرفوا، قد اعدوا لكل حق باطلا، و لكل قائم مائلا، و لكل حى قاتلا، و لكل باب مفتاحا و لكل ليل مصباحا... (خطبه 194)

بنده‌گان خدا! شما را به ترس از خدا مى‌خوانم و از منافقان مى‌ترسانم، كه آنان گم‌راهند و گم‌راه‌كننده، خطاكارند و به خطاكارى وادارنده. پى‌درپى رنگ مى‌پذيرند و راهى را نپيموده راه ديگرى مى‌گيرند. هر وسيلتى را براى گم‌راهي‌تان مى‌گزينند، و از هر سو بر سر راهِ‌تان مى‌نشينند. درونِ‌شان بيمار است و برونِ‌شان پاك، پوشيده مى‌روند، چون خزنده‌اى زيان‌مند و زهرناك، وصفِ‌شان داروست و گفتارشان بهبود جان و كردارشان درد بى‌درمان. رشك‌بران ِراحتِ ديگرانند، و افزاينده‌ي بلاى مردمان، و نوميد‌كننده‌ي اميدواران. در هر راه يكى را به خاك هلاك افكنده‌اند، و به هر دلى راهى برده‌اند و بر هر اندوهى اشك‌ها ريخته‌اند، و ثناى هم را به سلف فروخته‌اند و چشم در پى پاداش يكديگر دوخته. اگر بخواهند، بستهند1 و اگر ملامت كنند پرده‌درى كنند، و اگر داورى كنند اسراف ورزند. برابر هر حقى باطلى دارند، و برابر هر راستى مايلى، و براى هر زنده اى قاتلى، و براى هر در كليدى گشاينده، و براى هر شب چراغ تاريكى زداينده. به هنگام طمع خود را نوميد نمايانند، تا بازار خويش بيارايند، و بر بهاى كالاشان بيفزايند. مى‌گويند و به خلاف حق تقرير مى‌كنند، و مى‌ستايند و تزوير مى كنند. راهِ باطل را بر پيروان خود آسان نمايند، و آنان را در پيچ خم‌هاش سرگردان. ياران شيطانند و زبانه‌هاى آتش سوزان. آنان پيروان شيطانند و بدانيد كه پيروان شيطان زيان‌كارانند.

 

و قال عليه‌السلام اذا سمع قول الخوارج " لا حكم الا لله": كلمة حق يراد بها الباطل.(حكمت 198)

(و چون گفته خوارج را شنيد كه حكومت جز از آن خدا نيست، فرمود:) سخن حقى است كه بدان باطلى را خواهند.

 

 اليوم تواقفنا على سبيل الحقّ و الباطل. من وثق بماء لم يظمأ. (خطبه 4)

امروز حق و باطل آشكار است و راه عذر بر شما بسته، و آن كه بر لب جوي نشسته‌است، از بيم تشنه‌گي رسته.

 

ألا و إنّ اللّه قد جعل للخير أهلا ، و للحقّ دعائم ، و للطّاعة عصما ، و إنّ لكم عند كلّ طاعة عونا من اللّه : يقول على الألسنة ، و يثبّت الأفئدة ، فيه كفاء لمكتف و شفاء لمشتف. (خطبه 4)

هان! بدانيد كه خدا براي خوبي مردمي قرار داد و براي حق ستون‌هايي نهاد و براي طاعت فرمان نگاه‌داراني، و براي شما به هنگام هر طاعت كمك‌كاراني از سوي خداست، كه زبان به نيروي آن‌ها در گفتار است و دل بدان پاي‌دار. بسنده‌ي كسي است كه فزوني نجويد و درمان آن كسي كه راه به‌بودي پويد.

 

 فانما يدرك بالصفات ذوو الهيئات و الادوات‏ ومن ينقضي اذا بلغ امد حده بالفناء فلا اله الا هو اضاء بنوره كل ظلام واظلم بظلمته كل نور.(خطبه 182)

آن را به صفت‌ها توان شناخت كه پيكري دارد، و افزارها به كار آرد، و چون زمانَ‌ش به سر آمد، مرگ او را از پا در آرد. پس جز او خدايي نيست كه هر تاريكي را به نور خود روشن كرد، و هر چه را جز به نور او روشن بود، به تاريكي در آورد.

***

توضيح 1: ستهيدن = اصرار كردن

توضيح نويسنده: دوست داشتم زيباترين نوشته‌مو تقديمش كنم، مقابل امام بلاغت و حكمت، ادبياتَ‌م از تك و تا افتاد. احساس آقاي شهيدي رو به‌تر مي‌فهمم، وقتي توضيح مي‌داد چرا تاريخ زمان علي عليه‌السلام رو به زبان خود علي ترسيم كرده. اون جا مختصات بي‌واژه‌گيه. بايد با سكوت به عجز خودت اعتراف كني، فقط ببيني و بشنوي، در حالي كه مشكلاتِ‌ت دونه دونه حل مي‌شن.

اين مجموعه و ترتيبِ‌ش رو انتخاب كردم كه هم به بعضي‌ها در مورد اوضاع سردرگم‌كننده‌ي امروز كمك شده‌باشه، هم ذوق‌زده‌گي زائد‌الوصف‌مو اعلام كرده‌باشم از تولد كسي كه همه‌ي وجودم به‌ش وابسته‌ست.

ترجمه‌ها هم كه معلومه، كارِ شايسته‌ي استاد سيد جعفر شهيدي.

ياعلي.

  

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 0:7  توسط آیینه  | 
 
  بالا