تبليغاتX
تالار آيينه
 
تالار آيينه
 
 
آن چه من می بینم گاهی
 
للحق


یار عاشق‌کش و بیگانه‌نواز است هنوز          چشمَ‌م آیینه‌ی آن دل‌بر ِ ناز است هنوز

راز این مهر ِ فرازنده به دل آتش زد               لب خموش آمد و در سوز و گداز است هنوز


توضیح نویسنده (شاعر؟!): یک سال بود که شعری نسروده‌بودم.

یا علی.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 8:52  توسط آیینه  | 

... يك شخصيتي كه محدثه‌ي حضرت جبرئيل است، يك شخصيتي كه مظهر جميع اسماء جمالي و جلالي است، چرا همين شخصيت مي‌بينيم كه... ما ببينيم كه مال حضرت زهرا چه شد، ارث حضرت زهرا چه شد، پهلوي حضرت زهرا چه شد، شوهر حضرت زهرا چه شد، فرزند حضرت زهرا چه شد. محدثه‌ي حضرت جبرئيل مالَ‌ش غصب شده، از ارث منع شده، پهلوش شكسته، شوهر مظلوم، فرزند كه كشته شده. اون وقت همين حضرت زهرا بنت رسول خدا، صميم قلب رسول خدا، پاره‌ي گوشت امين‌الله، تيكه‌ي جگر امين‌الله، صفوه‌ي رسول‌الله، قرينه‌ي مرتضا، صاحبه‌ي مجتبا، سرّ اولياء، مبشّره‌ي اولياء... اين مظلوميت واقعا مظلوميت بزرگي‌ست. يعني يك شخصيت كه به لحاظ وجودي واسطه‌ي فيض ماست، مادرِ همه‌ي ماست، مي‌دونيد حضرت زهرا و حضرت امير‌المومنين قلم و لوح وجودند تمام هستي‌ها را حضرت امير مي‌نويسد با قلم هستي بر لوح محفوظ حضرت زهرا. او لوح، مادر هستي‌هاست. قلم، پدر هستي‌هاست. لذاست كه حضرت پيام‌بر مي‌فرمايند كه او امّ من است.

... ما يتيم حضرت زهراييم. هر روز من فكر مي كنم كه از بس مظلوميت سنگينه، از بس مظلوميت... اون لحظه كه... صحبت كردن سخته... لحظه‌ي تشييع جنازه چرا.. چرا خلوته؟ چرا كسي نيست؟ مگه او مادر ما نيست؟ مگه او واسطه بر فيض ما نيست؟

... اين مقطع زماني از شهادت تا خاك‌سپاري به نظر من اوج شرم‌ساري تاريخه ... روزگار شرمنده شد كه اين لحظات رو ديد. زمين و آسمان گريه كردند، بايد گريه بكنند كه تحمل كردند اين لحظات رو ببينند كه منفجر نشدند. اوج مظلوميت،  اوجِ...اوجِ...غم، اوج عزاي هستي‌شناسي‌ست. تمام وجودم به لرزه مي‌افته كه چه‌گونه زميني‌ها تونستند اين لحظات را مشاهده كنند.

------------------------------------------------------------------------------------------

بريده‌اي بود از صحبت‌هاي سعيد خليل اويچ. مي‌دانم پياده‌ كردن گفته‌هاي يك نفر هم قوانيني دارد، اما دلَ‌م به آن قوانين رضايت نداد مبادا دل‌پسند بودن شيوه‌اي كه اين مرد در بيان غوغاي درونَ‌ش پيش گرفته، تحت الشعاع قرار بگيرد.

راستي، اين روزها از نوشته‌هاي "شكست‌خورده‌ي طوفان واژه‌ها" غافل نمانيد.

 |+| نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:14  توسط آیینه 

براي مدتي نا‌معلوم، سكوت پيشه خواهم‌كرد.

حرفي براي هيچ يك ازشما در چنته ندارم،

به‌تر بگويم، كلماتَ‌م را لايق شنيده شدن نمي‌يابم.

گل‌شن راز و منطق صوري را به كناري خواهم انداخت.

درس خواهم‌خواند و كار خواهم‌كرد.

از جاي‌گاه يك وحشت‌زده‌ي فرهنگي در نشريه‌ها خواهم‌نوشت.

و در انتخابات شركت خواهم‌كرد.

آخرهفته با مرد كتاب‌فروشي به ديدن كتاب‌ها خواهم رفت

و در بحبوحه‌ي قتل‌هاي زنجيره‌اي زنان، با آن مرد غريبه تنها خواهم ماند...

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:52  توسط آیینه  | 
 
  بالا