تبليغاتX
تالار آيينه
 
تالار آيينه
 
 
آن چه من می بینم گاهی
 

عينك‌ش را از چشم‌ها برداشت، دسته‌هاش را خماند و گذاشت روي كتابي كه انگار با عجله، افقي گذاشته‌شده‌بود روي قفسه. از پشت شيشه‌ها جلد نفيس كتاب معلوم بود: الكتاب الانسان الكامل

قفسه عمود گذاشته شده‌بود بر تخت‌خوابي كه چسبيده بود به ديوار. روي آن ديوار پنجره‌اي بود با قاب و پرده‌ي صورتي.

مسيرش را بين كاغذها و كتاب‌ها كه زمين را پوشانده‌بودند پيدا كرد با احتياط و تا نزديك در اتاق رفت. رو گرداند و نگاهي به مسيري كه آمده بود انداخت. وقتي خوب نقاطي كه فرش پيدا بود را به ذهن سپرد كليدِ كنارِ در را زد. توي تاريكي پاهاش را روي همان نقاط گذاشت و برگشت. دست‌ش را جلو گرفته‌بود كه تخت‌خواب‌ش را پيدا كند. كرد. پاش را آرام بالا گذاشت و جلو برد مبادا كتابي، خودكاري يا فيلمي زير پاش از ريخت بيفتد. با نوك انگشت‌هاي پا كيف و دو كتاب بزرگ را هل داد كناري و جلو رفت تا دست‌هاش پرده را لمس كرد. تنَ‌ش را پشت پرده كشيد بالا با ظرافت.

آن سو حياطِ آپارتمان را مي‌ديد با ديوارهاي كوتاه‌ش. نور چراغ‌هاي كوچه از بالاي ديوارها مي‌ريخت تو مثلا تاريكي شب را خنثي كند و او مي‌ديد حباب‌هاي سفيدِ چراغ‌هاي خاموشي را بيرون‌زده از بين برگ‌هاي گياهي كه تمام ديوارها را پوشانده بود. پسِ ديوارها باز هم آپارتمان بود و او فقط بخش كوچكي از آسمان را مي‌ديد. كمي روي زانوهاش خم و راست شد و اين سو آن سو كرد نا ماه را بياورد توي همان بخش كوچك.

بين‌شان نشسته بود و بي‌قرار حرف مي‌زد. صداش از خشم مي‌لرزيد. بعد انگاري بغض كرده‌باشد سكوت كرد و سرش را بين دست‌هاش گذاشت.

سرش را تكيه داد به پنجره به طبيعتِ بيرون پناه برده باشد. طبيعت‌ش زخم خورده‌بود همان جا كه مي‌گفت "انكار" و او اقرار كرده‌بود. اقرار كرده‌بود.

انگار انگشت ‌بزرگ مهرباني سكه‌اي را آرام هل مي‌داد روي ماه.

---------------------------------------------------------------------

پيوست: از نوشته‌هاي قديمي بود. طبق قانون امانت‌داري قدرشناسانه همين پايين اضافه مي‌كنم كه توصيه‌هاي رها پاكان (حسن حبيب‌زاده) جمله‌ي "تنَ‌ش را پشت پرده كشيد بالا با ظرافت" را از شكل اول‌ش (بدن‌ش را پشت پرده بالا كشيد با‌ظرافت) به اين شكل درآورد.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 20:33  توسط آیینه  | 
 
  بالا